خوشحالم از اینکه وبلاگ دارم!

همیشه آرزو داشتم حرف‌های ناگفته‌ام را جایی ثبت کنم. مدتی با کانال‌نویسی تلاش کردم این نیاز را برآورده کنم، اما بعد تصمیم گرفتم مخاطبان را فیلتر کنم و فقط با صمیمی‌ها به اشتراک بگذارم. وبلاگ‌نویسی را عاشقانه دوست داشتم، ولی فرصت یا شاید جراتش را پیدا نکردم. حالا فقط جایی می‌خواهم که برای خودم بنویسم؛ اگر کسی دید، دید و اگر نه، مشکلی نیست. کاش گزینه‌ای بود... 

که برخی پست‌ها در جستجوها ظاهر نشوند – مثلاً انتخاب کنی و پنهان بماند و صرفا کسایی که وبلاگ ات رو دنبال میکنن متوجه ان مطالب بشوند.

الان کلی ایده ناب به ذهنم هجوم آورده؛ شاید مثل هزاران بار قبل به بن‌بست بخورد، اما خوشحالم و همین شادی مرا وادار به نوشتن این کرد. می‌خواهم ایده‌هایم را فقط برای خودم ثبت کنم. پست‌های همیشگی‌ام درباره موضوعات، نوشته‌ها و تجربیات یادگیری را حفظ می‌کنم، اما وبلاگ کلاسیک را به فضایی خودمانی‌تر تبدیل می‌کنم: با مدیا، صمیمیت بیشتر و جذابیت بصری. دو صفحه جدید هم در بخش پیوندها اضافه کردم؛ یکی برای محتوای علمی و شخصی‌ام که شاید دیگران هم بهره ببرند (هرچند عمدتاً برای ثبت خودم است)، و دیگری برای مطالب قرضی از جاهای دیگر که نویسنده اصلی‌شان نیستم.

کانال‌نویسی حس می‌کنم مطالب را گم و گور می‌کند، اما وبلاگ ماندگار است؛ مرتب، قابل جستجو و همیشه در دسترس برای هر که طالبش باشد.

درباره من

نوت‌بوک ، جایی‌ست که یادداشت‌های خام و شخصی در آن آمیخته می‌شوند؛ مطالبی که عمدتاً برای خالق‌شان نگاشته شده، نه برای چشم‌های کنجکاو دیگران. با این حال، سرک‌کشی به این دنیای نیمه‌خصوصی | از افکار دلی و علمی گرفته تا نکات پزشکی و اکتشافات روزمره | گاه وسوسه‌انگیز و الهام‌بخش است. وبلاگی برای نجواهای ذهن یک دانشجو، که شاید جرقه‌ای در دل خواننده بیفکند.