🌿 شاید معنای زندگی همین باشد...

گاهی با خودم فکر می‌کنم، آیا بهتر نبود زندگی آسان‌تر بود؟  

آن‌وقت‌ها که به اولین و دومین موفقیتم رسیدم، با تمام وجود حس می‌کردم این پایان سختی‌هاست، حالا دیگر نوبت لذت بردن از زندگی است.  

اما انگار زندگی قرار دیگری با ما دارد... ادامه دارد، با تمام پیچ‌و‌خم‌ها و روایت‌های ناتمامش.  

 

 

 

نمی‌دانم این سال‌هایی که در خیال رسیدن به آرامش سپری شد، از خستگی بود یا از خامی | خامیِ اولویت دادن به دیگران و فراموش کردنِ خودِ واقعی‌ام.  

شاید هم تقدیر چنین خواسته بود. شاید ترس از تغییر و سرعتِ دگرگونی‌ها بود که مرا میان خواستن و واگذار کردن معلق نگه می‌داشت.  

اما امروز می‌دانم:  

هیچ‌وقت دیر نیست.

شاید لازم باشد کمی کمتر فکر کنیم، تا کمتر زمین بخوریم.  

شاید باید بپذیریم که واقعیت با رویا فرق دارد، و این تقصیر هیچ‌کس نیست.  

زندگی، عدالت را در قالب ساده‌ای به ما نمی‌دهد | باید برای آن‌چه لیاقتش را داریم، بجنگیم و گاهی بخواهیم حتی وقتی خسته‌ایم.  

شاید همین زحمت کشیدن، همین تلاش بی‌پایان برای رسیدن و فهمیدن، خودِ معنای زندگی باشد.  

نه پایان مسیر مهم است، نه آغازش. بلکه روندِ ادامه دادن، همان زیبایی پنهان زندگی‌ست؛ همان چیزی که ما را انسان نگه می‌دارد.

 

درباره من

نوت‌بوک ، جایی‌ست که یادداشت‌های خام و شخصی در آن آمیخته می‌شوند؛ مطالبی که عمدتاً برای خالق‌شان نگاشته شده، نه برای چشم‌های کنجکاو دیگران. با این حال، سرک‌کشی به این دنیای نیمه‌خصوصی | از افکار دلی و علمی گرفته تا نکات پزشکی و اکتشافات روزمره | گاه وسوسه‌انگیز و الهام‌بخش است. وبلاگی برای نجواهای ذهن یک دانشجو، که شاید جرقه‌ای در دل خواننده بیفکند.