ارزش سرکوب خود:تلخ اما مفید
چند روزه روی ترجمه مقالهها و یادداشتهای علمی جالب کار میکنم؛ کار بزرگی نیست، اما لذتبخشه و تا آخر هفته تمومش میکنم.
امروز اما به چیزی عمیقتر فکر میکردم:
آدمهای اطرافم الگوهای رفتاری ثابتی دارن؛ مثلاً شاید سال دیگه هم مثل امسال، نوع گفتمان و طرز فکرشون تغییر نکنه. اما من حس میکنم هر روز تغییر میکنم: با دو سال پیش فرق دارم، با چهار سال پیش بیشتر؛ حتی دو ماه اخیر، از کسی که هیجاناتش رو فوری بروز میداد و از دیگران انتظار داشت، شدم آدمی بیانتظار، با ثبات مطلق – هیجاناتم دیگه روی رفتار و گفتارم اثر نمیذاره.
این ثبات سودمنده و شاید نشونه بلوغ باشه
(«بزرگسالی یعنی تحمل تنهایی بدون نیاز به تأیید دیگران» – کارل گوستاو یونگ، در «خاطرات، رویاها، تأملات»).
اما آیا ارزشش رو داره خودمون رو سرکوب کنیم تا از طرد شدن جلوگیری کنیم؟
(«خود واقعیات رو پنهان مکن، حتی اگر بترسد از دیده شدن» – دی. اچ. لارنس، در «مطالعات در روان文学 کلاسیک»).
فکر میکنم آره، هرچند مثل خیلی چیزهای مفید، تلخه. البته که من کی باشم مخالف دی. اچ. لارنس باشم!