چند یادداشت از روزهای اخیر
این چند هفته را دور از خانه گذراندم. در این مدت تقریباً هیچ مطالعهای خارج از حوزهای که در آن فعالیت میکنم نداشتم و حتی تصمیم گرفتم ادامه دادن به آن مقاله قدیمی را هم کنار بگذارم. بهجای آن، ترجیح دادم انرژیام را صرف ثبت و نوشتن تجربههایی کنم که این روزها از سر میگذرانم.
یکی از ارزشمندترین اتفاقات این مدت، آشنا شدن با آدمهای جدید بود. جالب است که در همین چند هفته از بعضی از این افراد بیشتر از بسیاری از آدمهایی که سالها در زندگیام حضور داشتهاند یاد گرفتم. گفتگو با آنها برای من فقط یک آشنایی ساده نبود؛ هر کدام دریچهای به یک نگاه، تجربه یا ایده جدید بودند. چیزی که بیش از همه توجهم را جلب کرد، خلاقیت و شیوه فکر کردنشان بود. فعلاً از این تجربه راضیام و امیدوارم مسیرش همچنان خوب پیش برود.
مدتی قبل درباره یک برنامه و پروژه شخصی چند بار نوشته بودم. اگر بخواهم صادق باشم، آن پروژه برای دومین بار هم به نتیجهای که انتظار داشتم نرسید. اما برخلاف گذشته، این بار شکست خوردنش برایم تلخ نبود. چون هرچند به مقصدی که در ذهن داشتم نرسیدم، در طول مسیر چیزهایی به دست آوردم که حالا پایه و سرمایه شروع برنامه جدیدم شدهاند.
شاید مهمترین تغییری که در این مدت در ذهنم رخ داد، نگاه متفاوت به شکست بود. همیشه ایدههای زیادی به ذهنم میرسد و اگر بخواهم واقعبین باشم، بخش بزرگی از آنها هرگز به نتیجه نمیرسند. مدتی این موضوع آزارم میداد و فکر میکردم شاید مشکلی در من وجود دارد. اما وقتی کمی از بیرون به ماجرا نگاه کردم، متوجه شدم که شاید واقعیت زندگی همین باشد. بیشتر ایدهها شکست میخورند، بیشتر مسیرها به بنبست میرسند و بیشتر تلاشها نتیجه فوری ندارند. اما همین میان، تعداد کمی از آنها به ثمر مینشینند و همانها هستند که ارزش ادامه دادن را میسازند.
دوستی دارم که همیشه در چنین زمانهایی به من انرژی میداد. قبلاً فکر میکردم بیش از حد خوشبین است و دنیا را سادهتر از آنچه هست میبیند. اما کمکم به این نتیجه رسیدم که شاید مسئله خوشبینی نباشد؛ شاید او فقط واقعیت را بهتر پذیرفته است. اینکه شکست خوردن بخشی طبیعی از مسیر است و قرار نیست هر ایدهای به موفقیت ختم شود.
برای من شروع دوباره چیز تازهای نیست. بارها تصمیم گرفتهام، بارها از نو آغاز کردهام و احتمالاً باز هم این کار را خواهم کرد. اما هر بار چیزی به این مسیر اضافه میشود؛ تجربهای، درسی یا عادتی که ادامه دادن را کمی آسانتر میکند. امیدوارم این بار هم بتوانم آن نظم و دیسیپلینی را که مدتی از دست داده بودم دوباره به زندگیام برگردانم. ورزش هم بخشی از همین برنامه است، هرچند با شناختی که از شرایط فعلی خودم دارم، احتمالاً رسیدن به روال دلخواهم کمی زمان خواهد برد.
در نهایت، قرار نیست اینجا محتوای مشخص و از پیش تعیینشدهای داشته باشد. اسمش را «نوتبوک» گذاشتهام چون قرار است شبیه یک دفترچه یادداشت باشد؛ جایی برای ثبت ایدهها، تجربهها، کتابها، گفتگوها و هر چیزی که در لحظه برایم ارزشمند به نظر میرسد.
شاید شرایط زندگی این روزها با گذشته فرق کرده باشد، شاید فرصت مطالعه مثل قبل نباشد و شاید مسیر هم تغییر کرده باشد؛ اما چیزی که نمیخواهم از دست بدهم، خودِ نوشتن است. تا وقتی نوشتن ادامه داشته باشد، فکر کردن هم ادامه خواهد داشت.